تبليغاتX
مذهبى
مذهبی
شبهای احیاء

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت 13:28  توسط مجتبی | 
 

ماه خدا

 شب قدر شب پرفضيلتي است كه از هزار ماه بهتر است (ليله القدر خير من الف شهر). شبي است كه ملائكه و روح از آسمان فرود مي‏آيند و مقدرات هر امري را ابلاغ مي‏كنند (تنزيل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر). شبي اي كه تا طلوع صبح مملو از سلام و بركت و رحمت است (سلام هي حتي مطلع الفجر). شبي است كه در آن قرآن نازل شده است (انا انزلناه في ليله القدر).
مسلماً شب قدر در ماه مبارك رمضان قرار دارد، چون در سوره بقره آمده است "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن". از ضميمه اين آيات مي‏فهميم شب قدر در ماه مبارك رمضان است. به ضميمه روايات، در شب‏هاي 17، 19، 21، 23، 27، 29، ماه رمضان احتمال شب قدر مي‏رود، ولي مشهور و معروف در روايات اين است كه شب قدر در دهه آخر ماه رمضان و شب 21 يا 23 است.
پيامبر در دهه آخر ماه مبارك تمام شب‏ها را احيا مي‏گرفت و مشغول عبادت بود.
از ظاهر آيات استفاده مي‏شود شب قدر با اين همه فضيلت از مواهب الهي بر امت پيامبر اسلام بوده است.
پيامبر(ص) فرمود: "خداوند شب قدر را فقط به امت من عطا كرده است و امت‏هاي پيشين از اين موهبت برخوردار نبودند". (1)

پي نوشت‏ها:
1. با استفاده از تفسير نمونه، ج 27،ص 180، به بعد، با تلخيص.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/08ساعت 14:21  توسط مجتبی | 
 

لیله القدر خیر من الف شهر

عبادات در قالب‏هاي گوناگون، واسطه‏هاي فيض الهي اند. بشر توسط عبادت مستحق پاداش مي‏گردد و به خاطر گناه سزاوار عذاب مي‏شود.
خداوند داراي صفات كمال است و براساس صفات كمال، فيض او بر تمام موجودات هستي و از جمله انسان نازل مي‏شود. يكي از صفات خداوند، رحمت است. چون هر يك از صفات الهي از طريق اسباب و واسطه سرازير مي‏شود، صفت رحمت او نيز از راه‏هاي خاص بر انسان و موجودات نازل مي‏شود. شب قدر يكي از مجاري فيض رحمت الهي است. در اين شب خداوند رحمت خود را بر بندگان جاري نموده است، همان گونه كه در بسياري اوقات ديگر مانند ماه مبارك رمضان، اعياد و روزهاي خاصي كه به عنوان "ايام الله" ذكر مي‏شوند، رحمت بي شمار نازل مي‏شود و يا توبه و وجود پيامبران و امامان معصوم، مجاري فيض و رحمت الهي شناخته مي‌شوند.
خدا بنا به حكمت و مصلحت و از همه مهم‏تر لطف خود هر ساله چنين شبي را در مسير انسان‏ها قرار داد تا به خود آيند و فرصت توبه كردن و جبران گناهان را داشته باشد.
انسان مي‏تواند با يك عبادت خالص و توبه نصوح به درگاه الهي، تمام گناهان خود را محو نمايد، همان گونه كه با يك گناه مي‏تواند تمام اعمال خير را از بين ببرد. اين اختصاص به شب خاصي ندارد، به همين خاطر در روايات ما در موارد ديگر مشابه اين اثر بيان شده، اما همان گونه كه گفتيم، شب قدر، شب رحمت خاص خداوند است. ويژگي‏هاي كه شب قدر دارد، شب‏هاي ديگر ندارد، مانند نزول فرشتگان رحمت و "روح" (كه فرشته بزرگ و با عظمت الهي دانسته شده است). همچنين برتري آن بر هزار ماه. به واسطه اين ويژگي‌‏ها، اعمال انسان در اين شب از عظمت خاصي برخوردار مي‏شود.
از طرف ديگر چون رحمت الهي بي پايان است، كسي كه متصل به آن شود، از فوايد و بركات آن برخوردار مي‏شود. يكي از فوايد آن محو تمام گناهان است، چرا كه رحمت نامتناهي و بي پايان مي‏تواند گناهان انسان را كه مطمئناً به اندازه رحمت خداوند نيست، از بين ببرد، اما چگونه انسان خالصانه بتواند با درياي بي‏پايان فيض رحمت الهي متصل شود. امور معنوي كه با روح انسان اتصال يابد، چنين خاصيت شگرفي دارد.
البته آن گونه نيست كه شب قدر معلوم نباشد، زيرا طبق آيات و روايات و گفتار بزرگان شب بيست و سوم به واقع نزديك تر است.
اگر معينش نكرده‏اند، به منظور تعظيم امر آن بوده است.
از امام صادق روايت شده: تقدير در نوزدهم و ابرام (محكم كردن) در بيست و يك و امضا در شب بيست و سوم است.(1)
در عين حال مشخص نبودن اين شب به طور كامل مي‏تواند رحمت و لطف ديگري از خداوند باشد كه انسان بتواند در سه شب با خداوند ارتباط برقرار كرده و راز و نياز كند و از درياي رحمت الهي هر چه بيشتر بهره‏مند باشد يا اگر در يك شب نتوانست رابطه حقيقي را برقرار كند، مأيوس نباشد و در شب‏هاي بعد جبران نمايد، و يا اين كه در شب‏هاي اوّل، مقدمات ارتباط واقعي و حقيقي را با خداوند برقرار كرده و در شب آخر متصل به درياي با عظمت و بيكران و فيض الهي شود. در هر حال از هر طرف كه نگاه كنيم، جز رحمت و لطف خداوند نيست.
بسياري معتقدند مخفي بودن شب قدر ميان شب‌هاي سال يا در ميان شب‌هاي ماه مبارك رمضان‌براي اين است كه مردم به همه اين شب‌ها اهميت دهند، همان‌گونه كه خداوند رضاي خود را در ميان انواع‌طاعات پنهان كرده، تا مردم به همه طاعات روي آورند و غضبش را ميان معاصي پنهان كرده، تا از همه‌بپرهيزند. دوستانش را ميان مردم مخفي كرده، تا همه را احترام كنند.
اجابت را ميان دعاها پنهان كرده، تا به‌همه دعاها روي آورند. اسم اعظم را ميان اسم‌هايش مخفي ساخته تا همه را بزرگ دارند و وقت مرگ را مخفي‌ساخته، تا در همه حال آماده باشند.(2)


پي نوشت ها:
1 . ترجمه تفسير الميزان، ج 20، ص 769.
2 .  تفسير نمونه، ج 27، ص 190.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/08ساعت 14:13  توسط مجتبی | 
شب های قدر

خداوند در قرآن مي فرمايد: "  و إذا سئلك عبادي عنّي فإنّي قريب؛(1) پيامبر! هنگامي كه بندگانم از تو دربارة من سؤال كنند، (به آنان ) بگو من نزديكم؛ نزديك تر از آنان به خودشان و نزديك تر از شريان گردن ها شان".(2)
سپس مي فرمايد: "من دعاي دعا كننده را به هنگامي كه مرا مي خواند، اجابت مي كنم. بنابراين بندگان من بايد دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند."
مفهوم دعا:
دعا به معني " خواستن و درخواست نمودن" است. يكي از عواملي كه انسان را در مسير دعا و درخواست سوق مي دهد، "احساس نياز و نيازمندي" است. انسان وقتي گرسنگي يا تشنگي را احساس كرد، به سمت غذا  و آب حركت مي كند. هر اندازه اين احساس و دريافت دروني شديدتر باشد، تحرك و تلاش براي دست يابي به آن افزون تر و انگيزه اش قوي تر مي گردد.
منشأ پيدايش احساس نياز، "معرفت و شناخت" است.
از سويي مي دانيم شناخت صحيح و مطابق با واقع، آدمي را در مسير هدف و مقصد قرار مي دهد، ولي شناخت نادرست و تخيّلي او را بر اسب آرزوها و اوهام و تخيّلات سوار مي كند.
استجابت دعا در شب قدر يا در غير آن شرايط و آدابي دارد. امام صادق (ع) مي فرمايد: آداب دعا را مراعات كن و توجه كن چه كسي را مي خواني و چگونه مي خواني و براي چه مي خواني و عظمت و كبريائيت خدا را تصديق نما و يقين داشته باش بر آن چه درون تو مي گذرد و آن چه از حق و باطل در ضمير تو نهفته است، آگاه است و راه هاي نجات و هلاكتت را بشناس. مبادا چيزي را از خدا بخواهي كه مي پنداري مايه نجات تو است، در حالي كه باعث هلاكت و نابودي ات مي شود، زيرا خدا مي فرمايد: "انسان در طلب و درخواست نيكي ها، شر و بدي را طلب مي كند و انسان بسيار عجول است". پس تفكر كن چه مي خواهي و براي چه مي خواهي.
دعا اين است كه تمام وجودت اجابت پروردگار باشد. دلت در راه ديدن او آب شود و اختيار از كف دهي و به طور كلي ظاهر و باطن امور را به خدا تسليم كني.
پس اگر شرايط و آداب دعا را به جا نياوردي، انتظار اجابت نداشته باش، زيرا خدا به اندرون ما و پنهاني ترين اشيا آگاه است.
چه بسا خدا را به چيزي خوانده اي كه او خلافش را در تو مي داند.
بدان كه اگر خدا به ما دستور دعا كردن نداده بود و ما مخلصانه دعا مي كرديم. با رحمت خود دعاي ما را مستجاب مي كرد. آيا مي توان گفت: اكنون كه اجابت دعا را براي كساني كه با شرايط، دعا مي كنند، ضمانت كرده، اجابت نمي كند؟
سپس حضرت اضافه مي كند: اگر شرايطي را كه برايت گفتم، فراهم كردي و مخلصانه دعا خواندي، مژده مي دهم تو را به يكي از اين سه هديه:
1ـ يا به زودي آن چه را از خدا خواستي ، به تو مي دهد.
2ـ يا براي آخرت تو بيشتر از آن چه خواستي، ذخير مي كند.
3ـ و يا بلايي را از تو بر مي گرداند و دور مي سازد كه اگر مي رسيد، تو راهلاك مي كرد.(3)
بايد توجه داشت به مضمون آيه "أمّن يجيب المظطرّ إذا دعاه و يكشف السوء ".(4) دعا به هنگام اضطرار و عقيم ماندن تمام تدبيرها و تلاش و كوشش ها انجام مي گيرد، نه اين كه انسان بنشيند و پيوسته دعا كند  و منتظر باشد از طريق دعا همة مشكلاتش برطرف گردد.
به بيان ديگر: دعا يك نوع خود آگاهي و بيداري دل و انديشه و پيوند باطني با مبدأ همه نيكي ها و قدرت ها براي فراهم شدن اسباب و عواملي است كه از دائره قدرت انسان بيرون است. پس انسان بايد با تدبير و تلاش خويش به دنبال هدف حركت كند و از خدا امداد و كمك طلب نمايد. لذا عارفان بيدار دل با عنايت به پنج اصل دست به دعا بر مي دارند:
1ـ اگر در اوج قدرت و توانايي همانند سليمان پيامبر (ص) هم باشند، خود را موجودي مضطر و فقيري ناچيزي مي بينند، چون خود را مالك حقيقي هيچ چيزي حتي نفس خويش نمي دانند و در هيچ زمينه اي احساس استغنا و استقلال نمي كنند و با بيان " هذا من فضل ربّي"(5) ، خود را در فقر مطلق مي بينند.
2ـ به قدرت و منزلت كسي كه قضاي حاجت خويش را از او طلب مي كنند، واقف و آگاه هستند.
3ـ آداب و شرايط و مقدمات و مقوّمات برآورده شدن حاجات و خواسته هاي شان را فراهم مي سازند.
4ـ آسيب ها و آفت هاي مانع اجابت را برطرف ساخته يا ابزار و وسيله لازم آن را فراهم مي سازند.
5ـ به ظرفيت و توان و استعداد هاي ذاتي و اكتسابي خويش توجه دارند و مطلوب خويش را با آن هماهنگ مي سازند.
آيا دعا در سرنوشت انسان تأثير دارد:
خداوند سرنوشت انسان را بر اساس رفتار و گفتار و نيّات او تقدير مي نمايد. به بيان ديگر: سرنوشت انسان تحت تأثير دو دسته عوامل مادي و معنوي تقدير و تنظيم مي گردد: يكي از عوامل معنوي مؤثر در سرنوشتانسان دعا است. امام صادق (ع) مي فرمايد: "دعا سرنوشت و قضا را بر مي گرداند حتي اگر در مرحله حتميت و قطعيت قرار گرفته باشد".(6)


پي نوشت ها:
1. بقره (2) آيه 186.
2. و نحن اقرب اليه من حبل الوريد، ق (50) آيه 16.
3. مصباح الشريعه، ص 132، باب 62 ، به نقل از كتاب اخلاق ، سيد عبدالله شبر، ترجمه محمد رضا جباران، ص 104.
4. نمل (27) آيه 62.
5. نمل (27) آيه 40.
6. محمد تقي مجلسي، بحارالانوار، ج 90، ص 295.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/08ساعت 14:6  توسط مجتبی | 
رمضان ماه ضیافت الهی
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/08ساعت 13:59  توسط مجتبی | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/06ساعت 20:34  توسط مجتبی | 

عصر خلافت امام علي (ع) بود، قصّابي را كه در دستش چاقوي خون آلود بود، در خرابه اي ديدند، و در همان خرابه جنازه خون آلود شخصي افتاده بود، قرائن ظاهري نشان مي داد كه قاتل او همين قصاب است، مأمورين او را دستگير كرده و به حضور علي (ع) آوردند. امام علي (ع) به قصّاب گفت: «چه كسي آن شخص را ( كه جنازه اش در خرابه است) كشته؟» قصّاب گفت: من او را كشتم. امام علي (ع) بر اساس ظاهر جريان، و اقرار قصّاب، دستور داد تا قصّاب را به عنوان قصاص اعدام كنند. مأمورين، او را به سوي قتلگاه مي بردند، در راه قاتل حقيقي مي دويد و فرياد مي زد:« عجله نكنيد، او را من كشته ام قصّاب بي گناه است.» مأمورين، قصّاب و قاتل حقيقي را به حضور علي (ع) بردند، و جريان را به عرض رسانيدند، و قاتل حقيقي سوگند ياد كرد كه من او را كشته ام. امام به قصّاب گفت: پس چرا تو اقرار كردي كه من او را كشته ام؟ قصّاب گفت: من در يك بن بستي قرار گرفته بودم، چاقوي خون آلود در دست من، و كنارم جنازه خون آلود افتاده، چاره اي نديدم جز اين كه بگويم من كشته ام ولي حقيقت اين است كه من گوسفندي را ذبح كرده بودم چاقوي خون آلود در دستم بود، به خرابه براي تخلّي رفته بودم، جنازه خون آلودي را در آنجا ديدم، وحشت زده برخاستم مأمورين سر رسيدند و مرا به عنوان قاتل دستگير كردند. علي (ع) به حاضران فرمود: اين قصّاب و اين شخص را كه خود را قاتل معرّفي مي كند نزد حسن (ع) ببريد تا او قضاوت كند، آن ها به حضور امام حسن (ع) آمدند و جريان را گفتند، امام حسن (ع) فرمود: « به امير مؤمنان عرض كنيد: اگر اين مرد قاتل، آن شخص را كشته است، در عوض جان قصّاب را حفظ كرده است، و خداوند در قرآن مي فرمايد:« وَ مَنْ اَحْيا نَفْساً فَكَاَنَّما اَحْيا النّاسَ جَميعا«

و هر كس انساني را از مرگ نجات دهد، چنان است كه گويا همه ي مردم را نجات بخشيده است»( مائده- 32).

امام علي (ع) دستور داد، هم قاتل و هم قصّاب را آزاد نمودند، و ديه ي مقتول را از بيت المال، به ورثه او عطا فرمود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 23:40  توسط مجتبی | 

"عشق" به معنای محبت شدید و علاقه خاص است. در قرآن کلمه عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[بقره (2) آیه 165]
در این آیه شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.
در روایات و احادیث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق روحانی و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نیز باید گفت که وادی عقل با فضای عشق متفاوت است؛ در این باره سه نکته قابل ذکر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علی(ع) میفرمایند: «عقل هدایت بخش و نجات دهنده است...»، (میزان الحکمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مکتب الاعلام الاسلامی، چ اوّل، سال 1362). و نیزمیفرمایند: العقل یصلح الرویة ؛ عقل رویه و منش را اصلاح میکند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرین است؛ امام علی(ع) میفرمایند: العقل رقی الی اعلی علیین ؛ عقل باعث ترقی انسان به اعلی علیین میباشد (همان، ر13016). وقتی انسان عقل خود را به کار گیرد، راه را از چاه میشناسد؛ سلوک سعادت را از سقوط شقاوت باز مییابد؛ خانه جانان را از کاشانه شیطان جدا میسازد و حتی عشق حقیقی را از عشق مجازی متمایز میکند. انسان در پرتو عقل، راه اعلی علیین را میجوید و لذّت تشخیص و ترسیم چنین راهی، کام تشنه را برای وصول به گوارایی آب تحریک میکند و با تکرار تصور ضرورت پیمودن راه عشق، دل را با خود همراه میسازد. از این رو میگوییم: عقل عشق آفرین است.

3. مرکب وصول و معرفت قلبی عشق است نه عقل؛ عقل چون پلیس، فقط راهنمای خوبی است و گرنه هرگز پای پیمودن راه وصال را ندارد. وقتی با جرقه‏های راه بخش عقل، عشق در دل زبانه کشید؛ دل عاشق گام‏های نخستین راه معرفت را بر میدارد و کم کم به حالاتی بلند میرسد که از عقل نشانی نمیماند.
جناب عشق را در گه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو میشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها ریاضت، لحظاتی بیش نیست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زایل کننده عشق نیست؛ بلکه میتواند راه عشق حقیقی را بنمایاند و در مرحله سوم هم در بعضی از حالات بلند عرفانی و عشق حقیقی،اصلاً جایی برای عقل و توجّه به آن نمیماند. به لحاظ این مرتبه بالا، میتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت دیگر عقل و عشق را اگر به خوبی بشناسیم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله ای راهنمایی می کند و برای سیربالاتر باید از نردبان عشق بهره گرفت . در عین حال عقل می تواند مراقبت کند که انسان در مسیر عشق به بیراهه نیفتد.
پس می تواند در کمال انسان با هم مشارکت داشته باشند ، بی آنکه یکی را بگیریم و دیگری را طرد کنیم.

بر گرفته ازسایت  پاسخگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 14:14  توسط مجتبی | 

 

‏ابتدا باید هدف از نزول قرآن را دانسته، سپس به پاسخ بپردازیم.
قرآن، کتاب انسان سازی است که هدف آن راهنمایی بشر به راه راست و هدایت وی در مسیر تکامل میباشد. قرآن راه خیر و شر را به بشر مینماید و طریقه وصول به آن را روشن میگرداند تا بشر با به کار بستن این برنامه زندگانی به خدا تقرب جوید و به سعادت و کمال نائل شود.
قرآن کتابی است که حتی در زمینه مسائل شرعی به ذکر کلیات بسنده نموده است؛ به طور مثال فقط حکم وجوب نماز و روزه بیان شده و کیفیت آن در روایات آمده است.
این کتاب آسمانی، کتاب فیزیک، گیاه‏شناسی، زیست‏شناسی و یا روانشناسی نیست اما در عین حال سعادت و کمال انسان‏ها هماهنگ با حقایق جهان هستی است و برنامه‏ای که برای خوشبختی از طرف خداوند ترسیم شده، بی ارتباط با حقایق عالم هستی نبوده، بلکه جزئی از آن است ؛ بنابراین لازمه برنامه الهی که در قرآن آمده، آن است که انسان حقیقت عالم را بشناسد. در قرآن، این حقایق بیان میشود تا انسان به عظمت خدا و علم و قدرت بیکران الهی دست یابد. این مسئله در راستای دست یابی انسان به سعادت و کمال است، به همین جهت از آنها تعبیر به نشانه‏های الهی میشود که انسان با درک آنها پی به حقیقتی که در پس این آیات و نشانه‏ها قرار دارد نائل شود؛ بنابراین، اهداف را در آیاتی که مربوط به عالم هستی و جهان طبیعت است می توان جستجو نمود:
1 - پی بردن به عظمت و قدرت الهی
2 - شکر گزاری نعمت‏های الهی
3 - انسان با دیدن این عظمت‏ها و توجه به آن، معرفت فطری پیدا کرده و شناختش شکوفا شده و با ایمانی راسخ‏تر فرامین الهی را به جا میآورد.
بنابراین قرآن یک کتاب تربیت و انسان ساز است که برای تکامل فرد و جامعه در هر جنبه‏های معنوی و مادی نازل شده است. قرآن یک دائرةالمعارف بزرگ نیست که تمام جزئیات علوم ریاضی، جغرافیا، شیمی، فیزیک، گیاه‏شناسی و مانند آن در آن آمده باشد، هر چند در برخی مواقع به (تناسب بحث‏های توحیدی و تربیتی) پرده از روی قسمت‏های حساس از دانش‏ها برداشته است، ولی آن چه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهایی قرآن را تشکیل می دهد، انسان سازی است که در این زمینه چیزی را فرو گذار نکرده است.
پس نباید ضرورتاً در جستجوی تمام قوانین و تئوریهای فیزیک و شیمی و زیست‏شناسی و در قرآن بود، یا درصدد تطبیق نظریه‏ها و تئوریهای جدید با آیات بود.
در قرآن بخشی از حقایق علمی در مورد عالم طبیعت به صورت کلی و مطلق، بی آنکه صراحت در یک قانون یا نظریه علمی داشته باشد، بیان شده است؛ یعنی در بخشی که خداوند در مورد عالم طبیعت و جهان هستی سخن میگوید، نباید در جستجوی تطبیق با برخی از نظریه‏های علمی بود، زیرا چه بسا این قوانین و نظریه‏ها پس از گذشت مدت زمانی، بطلان آنها اثبات شود، نتیجه آن خواهد بود آیه‏ای را که با تئوری علمی تطبیق داده‏ایم باطل شود، مگر آنکه قانون مسلّم علمی باشد، مانند کروی بودن زمین و حرکت آن که برخی آیات با این قوانین تطبیق میکند.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب معارف قرآن، آیت الله مصباح یزدی مراجعه فرمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 14:8  توسط مجتبی | 

در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست...

پرسش:در اسلام زن و مرد برابرند وزن هم از جایگاه شایسته ای برخوردار است اما چرا
الف) دیه مرد مسلمان با زن مسلمان یکی نیست؟
ب) شهادت زن مسلمان با مرد مسلمان برابر نیست؟
ج) چرا سهم ارث پسر دوبرابر سهم ارث دختر است؟

پاسخ:
ابتدا پاسخی در مورد تفاوت حقوقی برخی از احکام زنان مانند ارث و دیه و شهادت بیان می‌شود و در پاسخ دوم به این نکته می‌پردازیم که آیا این احکام جاودانه است یا خیر؟
در مجموع و با نگرشى كلّى مى‏توان گفت كه تبعیضی بین زن و مرد در حقوق نیست، امّا با توجه به خصوصیات و وظایفى كه بر عهده مرد و زن نهاده شده، تفاوت‌هایى در حقوق بین زن و مرد احساس مى‏شود.
این تفاوت‏ها به لحاظ خلقتى كه زن و مرد دارند، تنظیم شده و تشریع احكام مطابق با تكوین و آفرینش آن دو است. تفاوت غیر از تبعیض است. تفاوت‏ها بر اساس ویژگى‏ها و استعدادها تنظیم مى‏شود و تبعیض بى عدالتى است ، اما تفاوت در ویژگى‏ها بر اساس حكمت تنظیم شده تا هر یك وظایف خاصى را بر عهده گرفته و مكمل یكدیگر باشند.
بنابر این بر اساس حكمت الهى بین زن و مرد تناسب وجود دارد و تفاوت‏ها به خاطر ایجاد تناسب بین آن دو است، مثلاً اگر همه انسان‏ها مرد بودند و زنان نیز از لحاظ جسمى و روحى و روانى مانند مردها بودند، مكمّل یكدیگر نبودند، بنابر این تفاوت‏هاى زن و مرد تناسب است، نه نقص و كمال. قانون خلقت خواسته است با این تفاوت‏ها تناسب بیشترى میان زن و مرد كه براى زندگى مشترك ساخته شده‏اند به وجود آورد.(1)
زن براى زن بودن موجودى كامل است و مرد براى مرد بودن موجودى كامل است. هیچ كدام در مرحله خود ناقص نیستند. با این دیدگاه مرد و زن هر دو مساوى هستند و تفاوت بین آن دو در مقام مقایسه است. وقتى مى‏خواهیم زن و مرد را با هم مقایسه كنیم، تفاوت بین آن دو وجود دارد.
این تفاوت لازم و ضرورى است. اگر تفاوت‏ها نبود، در آفرینش هر دو نقص وجود داشت.
اسلام میان زن و مرد،‌ برابرى ارزش هاى انسانى را بنیان نهاده، ولى از لحاظ وظایف اختصاصی، ‌اسلام براى زن نقش خاصى را قایل است كه با سرشت و طبیعت او سازگار است. این تكالیف است كه زن و مرد به آن سبب از هم جدا شده‌اند، که به معناى تساوى و توازن حقوق و تكالیف زن و مرد است، ولى مشابهت نیست، یعنی هنگامی که حقوق متناسب با مسئولیت‌ها و وظایف و کارکردها تقسیم شود، تساوی است، اما اگر بدون در نظر گرفتن شرایط و مسئولیت‌ها تقسیم گردد، مشابهت هست، اما عادلانه و تساوی نیست.
در بینش اسلامی، خلقت جهان هدفمند، حكیمانه و بر اساس لطف خداوند است. بنابراین، ‌تفاوت¬هاى طبیعى میان دو جنس، معنا دار و حكیمانه است.
خدا به دلیل طبیعتِ متفاوت زن و مرد، احكام متناسبى وضع كرده است. چه بسا در روابط اجتماعی، برخى امور براى مردان و برخى دیگر براى زنان ارزشمند باشد، چنانكه تأمین مخارج اقتصادى خانواده از وظایف ارزشمند مرد و تنظیم اقتصاد مصرفى خانواده از ارزش‌هایى به حساب مى¬آید كه زنان در آن نقش محورى ایفا مى¬كنند. پس اگر برخى مناصب اجتماعی، مردانه به حساب آید، نمایانگر نگرش فروترى نسبت به زنان نیست، بلكه نمایانگر نوعى تقسیم وظایف براى دسترسى بهتر زن و مرد به كمال است.
در مجموع، آنچه كه اسلام براى زن و مرد در نظر گرفته، موجب تكامل و رستگارى آن‌ها خواهد بود و بر اساس ویژگى¬هاى فیزیكى و طبیعى آن‌ها مى¬باشد كه در سرشت و ماهیت انسانى تفاوتى با هم ندارند.
بی انصافی است كه سوء استفاده‌های ناجوانمردانه (كه ازقوانین صورت گرفته و در تمام نظام‌ها این امر ممكن است، چون قانون برای همه است) را به حساب نظام اسلام و قانون آن بگذاریم، زیرا جامعه بانوان شكایت از این دارند كه با ایشان طبق قوانین و مقررات اسلامی رفتار نمی¬شود، نه آن كه قوانین خللی داشته باشد، بلكه آن گونه كه شایسته جامعه اسلامی است، قوانین و مقررات اسلامی به طور صحیح در محاكم قضایی به كار گرفته نمی شود.
در نظام تكلیف و برنامه تكامل انسانى، هیچ تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد و تساوى كامل برقرار است. براى دریافت بهتر این موضوع، كافى است این آیه را به دقت بخوانیم: «هر كه از زن و مرد مؤمن كارى شایسته كند، به بهشت وارد مى‏شود و ذره‏اى به او ستم نمى‏شود».(2) در آیه دیگر می‌فرماید: «خداوند برای كلیه زنان و مردان مسلمان، مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است».(3)
هم چنین آیات فراوان دیگر مانند: آل عمران، آیه 195- النحل، آیه 97- غافر، آیه 40- حجرات، آیه13.
اما در مورد تفاوت دیه زن و مرد می‌توان گفت:
دیه در اسلام بر معیار ارزش معنوى مقتول نیست، بلكه مربوط به مرتبه بدن انسان است. دیه یك انسان بى سواد با دیه یك انسان دانشمند یك اندازه است. همین طور دیه یك مرد با تقوا و با ایمان ، با دیه یك مرد بى تقوا، بنابر این جهات معنوى از قبیل علم، تقوا و... تأثیرى در مقدار و كم و زیادى دیه ندارد.
حال باید دید چرا دیه زن نصف دیه مرد است؟
در قرآن آیه‏اى تصریح ندارد كه دیه زن نصف دیه مرد است، ولى درباره قصاص فرموده: «الانثى بالانثى؛(4) زن در مقابل زن قصاص مى‏شود». این آیه دلالتى بر دیه ندارد.
اما فرقى بین زن و مرد در قصاص از این آیه و آیه «ان النفس بالنفس»(5) استفاده مى‏شود كه بحث مفصل دارد. امام صادق(ع) فرمود: «دیة المرأة نصف دیة الرجل؛(6) دیه زن نصف دیه مرد است».
در روایات اهل سنت نیز آمده است: «دیة المرأة على النصف من دیة الرجل؛(7) دیه زن نصف مقدار دیه مرد است».
حكم دیه در اسلام با توجه به تفاوت بین زن و مرد تدوین شده، تفاوت نه بر منزلت مرد مى‏افزاید و نه از مقام زن مى‏كاهد.(8) تفاوت مرد و زن به خلقت آنان و نقشی که هر یک در نظام خانواده دارند ، بر مى‏گردد .
خلقت مرد از جهاتى متفاوت از خلقت زن است.
مرد از توانمندى جسمى و روحى ویژه‏اى برخوردار است، بر خلاف زن كه جنبه عاطفه و احساس او غلبه دارد. بر این اساس وظائف سخت‏ترى بر مردان تحمیل شده است، از قبیل كار و تلاش براى تأمین غذا و پوشاك و مسكن و سائر لوازم زندگى، ایجاد امنیت و نگهدارى خانه و خانواده و دفاع از آنان در برابر تهاجم بیگانگان كه همه وظائف سختى است كه بر اساس توانایى‏هاى مرد بر دوش او سنگینى مى‏كند. هم چنین وظیفه تأمین معاش خانواده نیز بر عهده او نهاده شده است. زن نیز بر اساس توانایى وجودى خود وظائف متناسب دارد.
آیه «الرجال قوّامون على النساء بما فضل اللَّه بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(9) مردان بر زنان حاكم‌اند، به جهت فضیلتى كه خداوند به آنان داده و به جهت خرج‌هایى كه بر گردن آنان نهاده شده است» ناظر به تفاوت خلقت مرد و زن دارد و مسئولیت سرپرستی و تأمین معاشی است که مردان بر عهده دارند. وضع قوانین همیشه جنبه عامّ و كلّى دارد، چون مردان غالبا چنین‌اند و زنان غالباً چنان هستند، این احكام قرار داده شده است.
وظائف مرد به گونه‏اى جدا از وظائف زن مى‏باشد و باعث شده است كه وظیفة اقتصادی او در خانواده و در نتیجه ارزش اقتصادی او بیشتر از زن باشد، نه ارزش انسانى، زیرا ارزش انسانى مرد با ارزش انسانى و معنوى زن یکسان است و برای ارزش انسانی، قیمت و بها تعیین نمی‌شود.
بنابر این از جهات معنوى و توانایى رسیدن به كمالات اخلاقى، هر دو مساوى‏اند و در دیه جهات معنوى و كمالات قاتل و مقتول تأثیرى ندارد، بلكه دیه، ارزش اقتصادی مقتول است. اگر مقتول مرد باشد، دیه او بیشتر است، به جهت توانایى‏ها و وظائف سنگینى كه بر عهده او بوده و بر اثر قتل به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد، دیه او كمتر است، زیرا آن مسئولیت ها را بر عهده نداشته است. این تفاوت است، نه تبعیض. بین تفاوت و تبعیض بسیار فرق است.
از طرف دیگر دو برابر بودن دیه مرد به این معنا است كه تمام افراد خانواده كه خرج و نفقه آنان بر مرد واجب است، از سرمایه مرد استفاده می‌برند، بنابراین دیه صرف امور خانواده می‌شود كه بخشی از خانواده زنان هستند. به خصوص اگر توجه داشته باشیم كه در برخی از موارد كه منجر به مرگ می‌شود، مردی در خانواده نیست تا بیشتر بودن دیه به او برسد، بلكه باز به دیگر افراد خانواده و از جمله زن او می‌رسد.
شهادت بانوان
1ـ شهادت و گواهی دادن در دادگاه یک حق نیست که از زنان سلب شده باشد، بلکه یک تکلیف است و کتمان آن حرام است: «و لا تکتموا الشهاده و من یکتمها فانه آثم قلبه؛(10) و به حکم «ولا یأب الشهداء اذا ما دعوا»؛(11) اگر کسی از ادای شهادت، خودداری ورزد، دادگاه می‌تواند او را «جلب» نماید. كاملا روشن است نهی از کتمان شهادت و حتی جرم و گناه بودن آن در جایی معنا دارد كه مسئولیت باشد، نه حق.
2ـ قانونگذاری یک بحث ارزشی نیست بلکه تنظیم روابط است که یکی از اصول مسلّم آن تقسیم وظایف با توجه به توان‌ها و ظرفیت‌ها و نیز واقعیت‌های اجتماعی است.
با توجه به نكات فوق می‌گوئیم:
در بسیاری از حقوق و جزائیات، مكانیسم اخلاقی زن و مرد با هم متفاوت است. روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یك جور نیست. توقعی كه خداوند از زن دارد با توقعی كه از مرد دارد یكی نیست. خداوند زن را برای امری خلق كرده و مرد را برای هدف دیگری آفریده است. این دو گرچه از یك جنس‌اند امّا با هم مساوی نیستند.
شهادت و اطلاع رسانی به قاضی، ربطی به ماهیت مرد و زن و خلقت آن دو ندارد. در بعضی موارد كه شهادت مربوط به زنان باشد(مانند امور خاص زنانه) اصلاً شهادت مردان مورد قبول نیست، چون مرد در آن موارد نمی‌تواند شاهد باشد. در وقایع و رخدادهای كوچه و بازار، مردان بیشتر از زنان حضور دارند. مردان به خاطر كار و تلاش و به دست آوردن زاد و توشه و گذران زندگی، با رخدادها و وقایع اجتماعی بیشتر مأنوس¬اند و اگر واقعه‌ای رخ داد، بیشتر و بهتر در معرض اطلاع¬اند. فرض كنیم در خیابان دو نفر با هم دعوا می‌كنند و با چوب و چاقو و سنگ به جان یكدیگر افتاده‌اند. پس از چند دقیقه مردان اطراف آنان را گرفته و آنان را از یكدیگر جدا می‌كنند. این جا اگر قتلی یا جراحتی واقع شد، مردان چون شاهد و ناظر بوده‌اند، بهتر می‌توان از آنان شهادت را پذیرفت.
در این جور وقایع اصلاً زنان حضور ندارند یا اگر حضور داشته باشند خود را كنار می‌كشند یا مردان آنان را به عقب می‌رانند.
از طرفی بر اساس نظر روانشناسان، زنان ازروحیه لطیف تر برخوردارند و احساسی‌تر و زود باور هستند؛ بنابراین سریع‌تر مطالبی را قبول می‌كنند و زودتر تحت تاثیر قرار می‌گیرند و بر همین اساس شهادت می‌دهند.
هم‌چنین بر اساس مسئولیت بودن شهادت، اگر شهادت برخی در دادگاه پذیرفته نمی‌شود، یا کم‌تر پذیرفته می‌شود، گویای سهل‌تر بودن تکلیف و مسئولیت است، نه تضییع حقوق.
اسلام در برخی امور مردان را از تكلیف شهادت معاف دانسته و آن را در انحصار زنان قرار داده، امّا در برخی امور زنان را از آن معاف دانسته و آن را در انحصار مردان در آورده، در برخی امور شهادت دو زن را برابر با یك مرد قرار داده است.
بنا بر این در اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل، پذیرفته شده است؛ اگر چه در برخى موارد میزان اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است. گاه فقط گواهى و شهادت زن پذیرفته شده و گاه فقط گواهى مرد. در بسیارى موارد نیز شهادت هر دو، یا به طور مستقل یا به هم آمیخته قبول مى‏شود.
اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمى‏كند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات باكره بودن، اثبات عیب‌هاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است). در حالى كه هیچ كدام دلیل فضیلت و نقصان نیست؛ بلكه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها و احقاق حقوق دو زرف دعوا در دادگاه است و هرچه که بتواند این حقوق را بهتر حاصل کند ، همان مقدم است.
پس مى‏توانیم با مطالعة همه جانبه و پیوسته در متون اسلامى، به اسرار و حكمت‏هاى احكام پى ببریم و شبهات را از ذهن خود بزداییم.
از نظر اصول جرم‏شناسى و دادرسى كیفرى،(12) و روان‏شناختى، اظهار آگاهى از هر واقعه‏ و بیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن كه شاهد زن باشد یا مرد، عاطفى باشد یا غیر آن، طفل باشد یا بزرگسال، با طرف‏هاى قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مى‏كند.
تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه نیروى تخیلى قوى‏تر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تأثیر می‌گذارد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است. زن نیز از آن حیث كه بعد عاطفى و احساسى‏اش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش دربرخی امور که اهمیت ویژه دارد (مثل قتل و زنا...) همراه با تأیید بیشترى باشد.
گذشته از این همان گونه که بیان کردیم شهادت به عنوان حقى از حقوق نیست تا گفته شود، چرا در برخى موارد این حق از زن‏ها دریغ شده و یا تبعیض ایجاد شده است ؛ بلکه تکلیفى است بر عهده شاهد و کسى که تحمل شهادت مى‏کند، نمى‏تواند آن را کتمان نماید. و کتمان آن گناه است ؛ بلکه این حق مربوط به کسانی است که شهادت به نفع یا ضرر آنها شهادت داده می شود و طبعا باید حق آنها رعایت شود ؛ پس معلوم مى‏شود در مواردى که شهادت زن پذیرفته نیست، او معاف از تکلیف بوده و در نتیجه وظیفه‏اش نسبت به مرد، سبک‏تر است، (13)
برابرى شهادت دو زن با شهادت یك مرد در امورى مانند قتل و زنا كاملاً متناسب با روانشناسى زن مى‏باشد، زیرا:
1ـ زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حیایى كه دارد، در برخورد با صحنه‏هایى چون زنا معمولاً رو برمى‏گرداند و خیره نمى‏شود، برخلاف مرد كه حساسیت و تجسس در او تحریك مى‏شود. شیوه مواجهه زن با چنین منظره‏هایى نقصى براى او نیست، ولی به طور طبیعى امكان اشتباه در تشخیص افراد و چگونگى مسأله در او بیشتر است و افزون شدن تعداد شاهد از احتمال خطا مى‏كاهد.
2ـ زن عاطفى‏تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، كه كمال او در آن است، لیكن این ویژگى (كه در جاى خود ضرورت دارد) آثار وضعى خاصى نیز دارد كه باید نسبت به آن هوشیار بود.
اما در مورد تفاوت ارث زن ومرد باید توجه داشته باشید:
اولا نصف شدن ارث زنان به معنای ناقص یا نصف بودن شخصیت و ارزش زنان نیست. در دین مبین اسلام شخصیت انسانی زن برابر با مردان بوده، در رسیدن به درجات كمال انسانی، هیچ تفاوتی بین این دوجنس قرار داده نشده، آیات قرآن و احكام اسلام به خوبی گویای آن است.
قانون ارث موضوع مالی و اقتصادی است كه در اسلام بر پایه عدالت اجتماعی بنیان نهاده شده، در آن مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی زن و مرد رعایت شده است. اگر از درون نظام حقوق اسلام به ارث نگاه شود، سهم زنان كه هیچ مسئولیت اقتصادی بر دوش ندارند، كاملا منصفانه و ضامن كرامت و عزت نفس زن مسلمان است.
اسلام در زمینه ارث، انقلاب به وجود آورد و تمام قوانین ظالمانة دوران جاهلیت منسوخ نمود.
اسلام، احكام ارث را بر اساس جنسیت مرد یا زن بودن وضع نكرده، بلكه براساس مسؤلیت مالی و موقعیتی است كه این دو در خانواده دارند. در پاره ای از موارد زن بیش از مرد سهم می‌برد، بنابراین سهم ارث متناسب با نظر كلی اسلام نسبت به خانواده، تقسیم وظایف و مسؤلیت‌ها سازگار و عادلانه است.
در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است كه معمولا یك فرض آن ذكر می‌شود و از دو فرض دیگر غفلت می‌شود:
1 – در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می‌برند، مانند صورتی كه میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد كه هر كدام به طور یكسان یك ششم ارث می‌برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
2 – در مواردی زن كمتر از مرد ارث می‌برد، مانند دختر كه كمتر از پسر ارث می‌برد.
3 – در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می‌باشد، مانند موردی كه میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد كه در این جا پدر یك ششم می‌برد و دختر بیش از آن. نیز مانند موردی كه میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند كه در این جا نوه پسری سهم پسر را می‌برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می‌برد.(14)
امام رضا (ع) فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالی به عنوان مهر می‌گیرد و هزینه زندگی وی بر عهده مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است».(15)
امام صادق (ع) فرمود: «علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده، و مهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است. از جرائم اشتباهی كه خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند، زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است».(16)
با توجه به این دو روایت و با نگاه به احكام دیگر اسلام متوجه می‌شویم كه نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسئولیت‌های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ، مهریه ، دیه عاقله ، شركت در جهاد و پرداخت حقوق واجب اجتماعی كه بر عهده مردان نهاده شده ، تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احكام را وضع نموده است.طبیعی است كه دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود. و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه كنیم بخشی از این حقوق (اموال مردان) به زنان برگشت می‌نماید. بنابراین اگر چه در زمان كنونی، زنان نیز غالبا شغل و در‌آمد دارند و خرج خانه را نیز می‌دهند، اما در احكام دین اسلام، در آمدهای زنان اختصاص به خودشان دارند و هیچ تكلیفی در مخارج خانه بر عهده آنان نیست و آنها می‌توانند اموال خود را اصلا خرج خانواده نكنند، ولی بر مردان واجب است كه خرج خانواده را بپردازند. هم چنین بر مردان واجب است که مهر را بدهند و اینکه زنان مطالبه کنند یا نه مربوط به خودشان است و در هر حال این به عنوان یک حق برایشان محفوظ است.
گذشته از این كه احكام ارث به لحاظ مصلحت‌های اجتماعی وضع شده و در مواردی كه مصلحت اقتضا كند یا شخص تمایل داشته باشد كه بازماندگانش به یك اندازه از اموال او بهره برند، می‌تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده كند.
پی‌نوشت‌ها:
1. شهید مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، مجموعه آثار، ج 19، ص 175؛ مجموعه مقالات هم اندیشى مسایل و مشكلات زنان، ج1، ص 202.
2. نساء(4) آیه 124.
3. احزاب(33) آیه 35.
4. بقره (2) آیه 178.
5. مائده (5) آیه 45.
6. وسائل الشیعه، ج 19، ص 151.
7. كنز العمال، ج 15، ص 57.
8. زن در آیینه جلال و جمال، آیت اللَّه جوادى آملى، ص 355.
9. نساء (4) آیه 34.
10. بقره(2) آیه 283.
11. همان، آیه 282.
12. جلال‌الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم تهران، ج 2، ص 486.
13. خسروشاهی ،قدرت الله و مصطفی دانش پژوه ،فلسفه حقوق ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، ج3 ، 1378 قمری
14. . زن در آینه جمال و جلال، ص 346 14.
15. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج17، ص 437.
16. علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 360.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 14:2  توسط مجتبی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 14:29  توسط مجتبی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 14:26  توسط مجتبی | 
امـام مجتبى (ع) شخصيتى آرام, با وقار, متيـن , بخشنده و مورد تـوجه مردم بــود, به فقيـران و بيـنـوايان رسيـدگى مى نمـود و معمـولا بيـش ازحد درخـواست آنها به آنان كمك مى كـرد, تا زنـدگـى شان تاميــن گردد, زيرا روا نمـى ديـد كه سائلى بيـش از يك بار از او چيزى بخـواهد كه موجب شرمسارىاش شـود. او در طـول عمرش دو بار تمام ثـروت و داريـى خـويـش را در راه خـدا بخشيـد و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد, نيمى از آن را براى خـود و نيـم ديگر آن را در راه خدا بخشـش نمود.(2)

2 ـ پيشين, ص 190.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 13:24  توسط مجتبی | 
جلال الدين سيوطى دركتاب ((تاريخ الخلفاء)) مى نويسد:((امام حسن در سال سـوم هجرت به دنيا آمد و شبيه تريـن شخص به پيامبر اكرم(ص) بود, در روز هفتم تولدش پيامبر (ص) گوسفندى را براى او عقيقه كرد و موى سرش را تراشيد و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او يكى از پنج نفر اهل كساء است. پيامبر(ص) فرمـود: پروردگارا مـن اورا دوست مى دارم پس او را دوست داشته باش. و فرمود: حسـن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت اند. ابـن عباس گفت: حسـن بر دوش پيامبر سوار بود, شخصى به آن حضرت گفت: اى پسر! خوب مركبى را سوار شـده اى پيامبر فرمـود: بلكه خـوب راكبـى است.))(1)

1 ـ تاريخ الخلفاء , ص 210.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 13:22  توسط مجتبی | 
امام حسن (ع) اولين فرزند امام على و فاطمه زهرا(س) در نيمه ماه رمضان سال دوم يا سـوم هجرى در شهر مدينه به دنيا آمد و بعد از شهادت امام علـى (ع) شـش ماه حكـومت كرد و درسال پنجاهـم هجرى, به وسيله زهرى كه همسرش جعده به دستـور معاويه به او خـورانـد, در 48 سالگـى به شهادت رسيـد. مزار شريفـش در قبرستان بقيع, در كنـار سه امـام معصـوم ديگـر, زيـارتگاه خيل شيفتگـان آن حضـرت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 13:21  توسط مجتبی | 

پرسش:

 در روايت آمده علم را اگر در چين هم باشد، به دست آوريد. در جاي ديگر داريم: علمي كه براي مردم مفيد نيست، علم نيست. پس چرا علماي ما براي ديدن هلال ماه رمضان از تكنولوژي روز استفاده نمي‏كنند، در حالي كه مي‏دانيم دانشمندان مي‏توانند خسوف و كسوف را در چند سال آينده به دقت مشخص كنند، چرا نبايد از اين امكانات استفاده كنيم؟

 

 

پاسخ:

 درباره اوّل و آخر ماه‏هاي قمري بر اساس ظاهر روايت (صُمْ للرؤية وافْطْر للرؤية) ملاك، رؤيت و ديدن مردم هر منطقه با چشم عادي است اين بدان معنا خواهد بود كه اگر با چشم عادي، رؤيت صورت نگرفت، تكليفي بر انسان نخواهد بود. اين مسئله اگر چه امروزه مشكلاتي در اختلاف نظريات به‏وجود آورده، اما اصل مسئله در واقع به معناي آسان بودن مسئله و برداشته شدن تكليف در صورت عدم رؤيت با چشم است. اخيراً برخي از فقهاي عظام همچون: فاضل لنكراني و رهبر معظم انقلاب اسلامي فتوا داده‏اند كه رؤيت هلال در ماه مبارك رمضان و شوّال و... منحصر به ديدن با چشم ظاهري نيست. اگر با چشم مسلّح ديده شود، اشكال ندارد و احكام شرعي بر آن مترتب مي‏شود.

 

 البته مقايسه اوّل و آخر ماه با خسوف و كسوف شايد صحيح نباشد، ولي در هر صورت استفاده از تكنولوژي و صنعت براي به دست آوردن موضوعات احكام شرعي مشكلي ندارد. در بسياري از موارد فقها براي تشخيص برخي از موضوعات به متخصصان مراجعه مي‏كنند، مگر آنكه در احكام ديني تصريح شود كه ملاك و معيار، ابزارهاي ظاهري باشد، نه استفاده از دستگاه‏ها و به دست آوردن از راه آنها.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 11:44  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وبلاگی مذهبی که در صدد پاسخ به بعضی از شبهاتی که در جامعه مطرح میباشد فعالیت میکند و برای هر مناسبت مذهبی خاص سوال درباره آن مناسبت مطرح میکند و پاسخگویی مینمایید.

پیوندهای روزانه
پاسخگویی به سوالات دینی
مذهبی
عاشقان خوب خدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM