تبليغاتX
مذهبى
مذهبی

اگر انسان گناهي انجام دهد، حتي اگر آن بزرگ باشد، بعد توبه كند، خداوند توبه او را مي پذيرد؛ البته اگر توبه­اش قبول شود. اين آيه مربوط به توبه است. در بحث توبه ثابت شده كه پشيماني از تمامي گناهان قابل قبول است، خداوند توبة تائبين را مي پذيرد، مشروط بر اين كه مفاسد اعمال خود را اصلاح نمايند و روشنگري كنند و تمام افرادي را كه گمراه نمودند، هدايت كنند خدا توّاب و رحيم است. اما اگر با حالت كفر يا شرك بميرند، مورد لعن و عذاب الهي خواهند بود( بقره آية 161).

بنابراين اگر كافر يا مرتد يا گناهكاران، قبل از مردن، توبه كنند، توبة آنان پذيرفته مي­شود و اثرش اين است كه در آخرت معذّب نخواهند بود.

امّا براي بعضي از گناهان در حكومت و جامعة اسلامي، حدّ يا تعزير به عنوان مجازات دنيوي و براي پيشگيري از سرايت به ديگران و جلوگيري از گسترش آنها قرار داده شده كه بايد در جامعه اسلامي كه قدرت به دست حاكم اسلامي است، آن حدود اجرا شود. در بحث اجراي حدود الهي شرايطي است كه از جملة آنها، اثبات جُرم نزد قاضي و حاکم شرع است. مثلاً اگر كسي مرتد شد يا زنا كرد يا دزدي كرد، امّا نزد قاضي ثابت نشد، حدّي بر او جاري نمي­شود و او به زندگي عادي خود مي­پردازد و اگر توبه كرد و حقّ الناس را كه برگردن او بود، ادا كرد، خداوند توبة او را مي­پذيرد. بنابراين شخصي كه مرتد مي شود، اگر ارتداد او نزد حاكم ثابت شد، حتي اگر توبه كند و استغفار نمايد، حدّ الهي (اعدام) بر او جاري مي­شود و در آن دنيا اهل بهشت خواهد بود، ولي اگر توبه نكند، باز حدّ براو جاري مي­شود و در آخرت به عذاب الهي دچار مي­شود.

در بحث زنا يا دزدي همين طور است. اگر نزد حاكم، زنا يا دزدي ثابت شود، حد را جاري مي كند، حتي اگر آنان توبه كنند.

در مورد سلمان رشدي كه ارتداد او نزد حاكم اسلامي ثابت شده، بايد حدّ الهي جاري شود، چه توبه كند يا نكند؛ منتهي اگر توبه كند، مشمول آية 160 سورة بقره خواهد شد و اهل جهنم نخواهد بود.

پس اجراي حدود الهي منافاتي با توبه ندارد و نبايد بين اين دو بحث خلط كرد. سلمان رشدي مثل كسي است كه چندين انسان را كشته است و سپس توبه كرده است، اما قاتل بايد قصاص شود. يكي از شرايط قبولي توبه، تن به قصاص دادن است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت 8:23  توسط مجتبی | 

امان از دل زینب

حضرت زينب (س) و زيبايي كربلا را در چه مي­ديدند؟ كجاي آن زيبا بود كه فرمود: ما رأيتُ اِلاّ جميلاً؟

از چهار منظر به اين پرسش پاسخ داده شد:

1- حضرت زينب سلام الله عليها با نگاه ملكوتي حادثه عاشورا را با همه ابعادش از "الطاف خفيّه" الهي مي­ديد.

توضيح: نگاه ها و معرفت ها دو گونه اند:

أ) نگاه مُلكي و ظاهري.

هر انسان انديشور و تلاشگر مي تواند اين گونه معرفت را از مسير مشخص علمي و به كمك ابزارهاي متناسب آن به دست آورد. معرفت كسبي وابسته به "بَصَر" (چشم ظاهر بين) و محدود به زمان است.

ب) نگاه ملكوتي و باطني: در اين نگاه، حقيقت و باطن اشيا را با چشم بصيرت (نه بَصَر) و به وسيله روح ملكوتي مي بيند و جايگاه "ربطي و قرب و بُعد" آن ها را از خاستگاه آفرينش و فيض هستي "شهود" مي­كند.

نگاه "ملكوتي" معرفتي است "افاض" (خدادادي) كه از ذات الوهيت،‌ در مقام ربوبيت جهان،‌ و بر اساس "حكمت" بالغه‌اش به هر كسي بخواهد و شايستگي داشته باشد، افاضه مي شود.

حضرت زينب كبري سلام الله عليها نگاهش به هستي و حوادث نگاه "ملكوتي و باطني و افاض" بود، يعني خورشيد "فياض هستي" مستقيماً بر سرزمين وسيع قلب او درخشيده، روح سترگ او را با دست نوازشگر خويش مورد ملاطفت و محبت قرار داده بود،‌ از اين رو حضرت حادثه عاشورا را با اين نگاه از "الطاف خفيّه" حق تعالي و "سعادت" و "مغفرت"(1) مي­دانست.(2)

2- تجلّي جمال حق تعالي در ضمير پاك حضرت زينب كبري سلام الله عليها آن چنان درخشيده و او را به مقامي از "معرفت" و "عشق" به حق تعالي نايل كرده بود كه در عالم مُلك و ملكوت، ظاهر و باطن، هستي و حوادث، جز جلوه جمال و جميل و زيباي حضرت باري تعالي چيزي را مشاهده نمي كرد، بلكه از ديد او چيزي غير از آن نبود و وجود نداشت تا ببيند.(3)

تبيين موضوع: كسي كه به مقام "عرفان حقيقي" و مقام "معرفت به حق تعالي" رسيده باشد، نيز مقام "وصال" و "عشق" را درك كرده باشد، معشوق حقيقي‌اش ذات حضرت حق است. و همه آفرينش را آيينه و جلوه جمال "او" مي بيند و براي غير معشوقش، وجود حقيقي استقلالي قائل نيست.

از اين رو هر "قضايي" را كه در "تقدير خويش مشاهده مي­كند، آن را تبلور اراده و خواست معشوق مي­يابد. چون معشوق او (خداوند) را "خير مطلق" مي­داند، معتقد است از "او" جز "خير و خوبي، زيبايي و كمال" براي بندة عاشقش سرازير نمي­شود.

حضرت زينب كبري سلام الله عليها، صاحب "علم افاضي" است و به واسطه افاضه فيض كه از "ذات حق تعالي" به او شده، به مقام "معرفت به حق تعالي" و "عشق" و"وصال" نايل گشته است. به همين دليل امام سجاد عليه السلام به او خطاب مي­كند: عمّتي بحمد الله انتِ عالمةٌ غير معلّمة و فهيمةٌ غير مفهّمة؛ بحمد الله تو عالمِي هستي درس نخوانده و فهيمي هستي دانش نياموخته. آن عرفان و عشق بود كه همچون جدش رسول الله و پدرش اميرالمؤمنين اعلان مي­كند: به خدا سوگند! از هيچ كسي جز خدا نمي ترسم.(4)

بناير اين، ‌طبيعي است زينب كبري سلام الله عليها هر "قضايي" كه مشاهده مي كند، آن را تبلور خواست و اراده معشوق خويش،‌ نيز لطف و محبت خداوند،‌ و زيبايي و خير سرازير شده از جانب او نسبت به خود و اهل بيت خويش ببيند.

3- توجيه سوم آن است كه حضرت زينب(ع) مؤمن واقعي بود. يكي از صفات مؤمنان، رضا به قضاي الهي است حضرت به مقام رضا رسيده بود، ‌از اين رو فرمود: جز زيبايي نديدم. در اين صورت هرچه از دوست رسد نيكوست.

يكي درد و يكي درمان پسند                           يكي وصل و يكي هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران                 پسندم آن چه را جانان پسندد

مقام رضا درجه‌اي بالاتر از صبر است. انسان در پرتو خصلت رضا و تسليم در برابر مقدرات تلخ، به درجه‌اي مي رسد كه نيش‌ها را نوش احساس مي كند، ‌بر اين اساس وقتي امام علي(ع) از رسول اكرم(ص) پرسيد: چرا به مقام شهادت نايل نشده‌ام، حضرت فرمود: چنين خواهد شد، ولي صبر تو چگونه خواهد بود؟ امام علي(ع) عرض كرد چنين موردي از موارد صبر نيست، بلكه از موارد بشارت است.(5)

4- توجيه چهارم آن است كه امام حسين(ع) براي حفظ دين جدش قيام كرد و به شهارت رسيد. چه زيبايي از اين بالاتر كه شيرزني در راه تحقق اهداف امام خويش، هرگونه سختي را بر خويش هموار نمايد!

پي‌نوشت‌ها:

1. اشاره است به قسمتي از خطبه حضرت در مجلس يزيد كه فرمود: "الحمد الله الذي ختم بالسعاده والمغفره لسادات شبّان الجنان" بحار الانوار، ج 45، ص 135.

2. سخنراني‌هاي حضرت زينب سلام الله عليها در مجلس ابن زياد و يزيد گوياي اين حقيقت است. همان.

3. براي درك و آگاهي بيشتر از نوع "معرفت" ذكر شده و نتايج و آثار آن، به شرح و تفسير دعا و مناجات "محبين" امام سجاد عليه السلام كه در مفاتيح الجنان، قبل از اعمال ماه رجب، تحت عنوان مناجات خمس عشر آمده است، مراجعه شود.

4. "فوالله ما اتّقيتُ غير الله" خطبه حضرت در مجلس يزيد. بحار الانوار، ج 45، ص 135.

5. نهج البلاغه، خطبه 155 فيض الاسلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/14ساعت 9:39  توسط مجتبی | 

السلام علیک یا ثار الله وابن ثاره

«ثار» از ريشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معناى انتقام و خونخواهى و نيز به معناى خون آمده است.(1)

براى «ثارالله» بودن امام حسين معانى و وجوه مختلفى ذكر شده كه هر يك تفسير خاص خود را مى‏طلبد. در مجموع به اين معنا است كه: خداوند، ولىّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب مى‏كند؛ چرا كه ريختن خون سيدالشهدا در كربلا، تجاوز به حريم و حرمت الهى و طرف شدن با خداوند است. به طور كلى از آن جهت كه اهل بيت(ع) «آل الله» هستند، شهادت اين امامان، ريخته شدن خونِ متعلق به خداوند است.(2)

اگر چه اين واژه در قرآن نيامده است؛ ليكن مى‏توان آن را با آيات قرآنى اين گونه توجيه نمود. خداوند مى‏فرمايد: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لوليه‏سلطَنًا(3)«آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولى‏اش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم».

هر كسى (صرف نظر از مسلك و مذهبش)، اگر مظلومانه كشته شود، اولياى دم او، حق خون‏خواهى دارند و از آن جا كه اهل بيت(ع) - به ويژه امام حسين(ع) - مظلومانه و در راه ايمان و حق و خداوند كشته شده‏اند و جان به جان آفرين تسليم كرده‏اند، در واقع «ولىّ دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.

بنابراين «ثارالله» به اين معنا است كه خون بهاى امام حسين(ع)، متعلق به خدا است و او كسى است كه خون بهاى امام حسين(ع) را خواهد گرفت. اين واژه حاكى از شدت همبستگى و پيوند سيدالشهدا(ع) با خداوند است كه شهادتش همچون ريخته شدن خونى از قبيله خدا مى‏ماند كه جز با انتقام‏گيرى و خون‏خواهى خدا، تقاص نخواهد شد.(4)

اگر «ثار» به معناى خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله» معناى حقيقى نيست؛ بلكه يك نوع تشبيه، كنايه و مجاز است. چون مسلّم است كه خدا موجودى مادى نيست تا داراى جسم و خون باشد؛ پس اين تعبير از باب تشبيه معقول به محسوس است؛ يعنى، همان گونه كه نقش خون در بدن آدمى نقش حياتى است، وجود مقدس امام حسين(ع) نسبت به دين خدا چنين نقشى دارد و احياى اسلام با نهضت عاشورا بوده است.

شايد بتوان در اين باره با نگاه عرفانى مستند به روايات نيز به نتيجه‏اى نورانى دست يافت. از امام على(ع) نيز به «اسدالله الغالب» و «يدالله» تعبير شده است و در حديث «قرب نوافل» از پيامبر(ص) روايت شده است كه خداوند فرمود:

«ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الىّ مما افترضته عليه و انه ليتحبب الىّ بالنافله حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها اذا دعانى احببته و اذا سألتنى اعطيته»؛(5)

 «بنده من به چيزى دوست داشتنى تر از واجبات، نزد من اظهار دوستى نمى‏كند و همانا او با نوافل نيز به سوى من اظهار دوستى مى‏كند. آن گاه كه او را دوست بدارم گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و ديده او مى‏شوم كه با آن مى‏بيند و زبان او مى‏شوم كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏شوم كه با آن ضربه مى‏زند و پاى او مى‏شوم كه با آن راه مى‏رود. اگر به درگاه من دعا كند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست كند به او عطا مى كنم».

 از اين روايت به خوبى آشكار مى‏شود كه اولياى خداوند، «خليفه» او بر روى زمين و مظهر افعال الهى‏اند. خداوند جسم نيست، اما آن چه را كه اراده مى‏كند انجام بدهد، از طريق دست اولياى خود به ظهور مى‏رساند و كمكى را كه مى‏خواهد به سوى بنده‏اى بفرستد، با پاى اولياى خود مى‏رساند. و خونى را كه مى‏خواهد از سوى خود براى احياى دين خودش ريخته شود، از طريق شهادت اولياى خودش ظاهر مى‏سازد. از اين رو همان طور كه دست امام على(ع) دست قدرت خدا و «يدالله» است؛ خون امام حسين(ع) نيز خون خدا و «ثارالله» است.

 از اين رو در زيارت عاشورا مى‏خوانيم: «السلام عليك يا ثار الله  و ابن ثاره  والو تر  الموتور»؛ «سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو اى يگانه دوران!» نيز در زيارتي ديگر مي خوانيم : «و انك ثار الله فى الأرض و الدم الذى‏ لا يدرك ثاره أحد من أهل الأرض و لا يدركه الا الله وحده».(6)

همان گونه كه نقش خون در بدن آدمى نقش حياتى است و بود و نبودش، مرگ و زندگى او را رقم مى‏زند، وجود مقدّس امام على و امام حسين(ع) نزد خدا و در دين او چنين نقشى دارند كه اگر آن حضرت نبود، اسلام نبود و اگر حسين(ع) نبود، اسلام و تشيّع نبود.

آرى! تا ياد و نام سيّدالشّهدا(ع) زنده و بر سر زبان‏ها است، تا عشق حسين(ع) در دل‏ها مى‏تپد، تا آتش محبت و ولايت او در قلوب انسان‏ها مشتعل است، تا فرياد «يا حسين» بر بلنداى آسمان‏ها و زمين طنين انداز است؛ نام و ياد خدا زنده و پايدار است؛ چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ايثار كرد، سيماى ننگين رياكاران و تحريف‏گران زمان را آشكار نمود و نقاب از چهره زشت آنان  برداشت و اسلام ناب نبوى و علوى را بر مردم نماياند. خون او شرافت «ثارالله» را گرفت.

پي نوشت­ها:

1. ر.ك: الطريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 237، معين، محمد، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1185، مفردات راغب، ص 81.

2. محدثى، جواد، درسهايى از زيارات عاشورا، ص 14، عزيزى تهرانى، اصغر؛ شرح زيارت عاشورا، ص 35.

3. »؛ اسراء (17)، آيه 33.

4. ر.ك. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».

5. محاسن برقى، ج 1، ص 291.

6. ترجمه كامل الزيارات، ص 683، زيارت 16.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 13:52  توسط مجتبی | 

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد

 

در مورد زيارت عاشورا و فوائدآن.

بحث سند:

شيخ طوسي با سه سند اين زيارت شريفه را نقل مي‏نمايد 1 - عقبه ابن خالد از امام باقرعليه‏السلام 2 - صفوان بن مهران از امام صادق‏عليه‏السلام از پدرانش از پيامبرعليه‏السلام و جبرئيل و سرانجام از خداي تعالي 3 - علقمه بن محمد حضرمي از امام باقرعليه‏السلام. بيشتر رجال  (راويان) اين سه سند مورد تأييد علماء علم رجال مي‏باشند و لذا سند آن مورد قبول‏ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شيخ طوسي است و مي‏توان گفت اين زيارت شريفه از دو يا سه نفر از معصومين نقل شده است.

اين زيارت امروزه به زيارت عاشورا شهرت يافته است و خواندن آن در همه اوقات و هر روز داراي فوائد و بركات زيادي است. اين زيارت تجديد عهد همه روزه پيروان حسين بن علي‏عليهم‏السلام با مولاي خويش است كه همراه با تولّي و تبري است و خط فكري زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بيت‏عليهم‏السلام ترسيم مي‏كند و اعلام همبستگي با موافقان راه حسين‏عليه‏السلام و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است تا عشق در وي به جهاد بيروني بيانجامد.(1)

فوائد اين زيارت به دو دسته فوائد دنيوي و اخروي قابل تقسيم است.

فوائد دنيوي:

بعضي انسان‏هاي بزرگ در اثر تمسك به اين زيارت و با نذر چهل زيارت عاشورا، به حوائج شخصي يا عمومي خود دست يافته‏اند؛ مانند مرحوم آيت الله نجفي قوچاني و مرحوم آيت الله فشاركي (رهما) كه مي‏توانيد با رجوع به‏ كتاب‏هاي آن‏ها اطلاعات بيشتري كسب نماييد.(2) در احوالات سيد رشتي نيز آمده است كه هنگام تشرف به خدمت حضرت ولي عصر، ايشان به سه چيز تأكيد نمودند: 1 - نماز شب 2 - زيارت جامعه 3 - زيارت عاشورا.

و از ديگر فوائد دنيوي آن، جنبه تربيت، ايجاد حسن حقيقت‏جويئي، شهادت‏طلبي و دشمن ستيزي را مي‏توان نام برد.

فوائد اخروي:

در اين باب، روايات زيادي از ائمه‏عليهم‏السلام نقل شده كه به چند مورد از آن اشاره مي‏كنيم:

1 - امام صادق‏عليه‏السلام فرمود: خداوند سوگند ياد كرده كه زيارت زائري كه اين زيارت را تلاوت نمايد را بپذيرد و نيازمنديهايش را برآورده سازد و او را از آتش جهنم برهاند و در بهشت برين جاي دهد و همچنين حق شفاعت و دستگيري كردن از ديگران را به وي عطا نمايد.(3)

2 - امام باقر در ثواب اين زيارت فرمودند:

به تحقيق اين دعا دعايي است كه ملائكه آن را مي‏خوانند و خداوند در قبال آن براي تو صد هزار هزار درجه مي‏نويسد و مثل كسي خواهي بود كه با امام حسين شهيد شده باشد... و نوشته شود براي تو ثواب زيارت هر پيغمبري و رسولي و ثواب زيارت هر كه زيارت كرده حسين‏عليه‏السلام را از روزي كه شهيد شده است.(4)

پي نوشت ها:

1.جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 207.

2.سياحت شرق، ص 204. الكلام يجرّ الكلام، احمد زنجاني ج 1، ص 54، داستانهاي شگفت آيت الله دستغيب، ص 399.

3. مصباح المتهجد.

4. مفاتيح، قبل از زيارت عاشورا.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/04ساعت 19:31  توسط مجتبی | 

اشهد انک قد اقمت الصلاه

چه ضرورتي داشت امام حسين عليه السلام درميان سپاه دشمن، روز عاشورا نماز ظهر بخواند تا عده‏اي از يارانش به اين خاطر شهيد شوند؟

نماز عمود خيمه دين و استوارترين رشته پيوند ميان بنده و مولا است.1

مؤمن با نماز شناخته مي‏گردد و با نردبان آن تا عرش خدا بالا مي‏رود و قدم بر بساط قرب مي‏گذارد.2

نماز راه اُنس با خدا و روشني بخش چشمان پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است.3

نماز اولين و آخرين سفارش پيامبران عليه السلام است.4

نماز بازدارنده از آلودگي و زشتي‏ است 5.

و حتي بي‏روح ‏ترين و ناقص ترين نماز، سدي ميان انسان و گناهان است.6

«معاويه بن وهب» از ياران حضرت صادق عليه السلام از ايشان مي‏پرسد: برترين چيزي كه بندگان را به خدا نزديك مي‏سازد و محبوب‏ترين كار در نزد خداوند چيست؟ حضرت فرمود:   «ما اعلم شيئا بعد المعرفة افضل من هذه الصلاة»؛ «بعد از شناخت خداوند، چيزي را با فضيلت‏تر از نماز نمي‏دانم».7.

اگر نهضت جاويد حسين بن علي عليه السلام براي اقامه حق و زنده كردن دين خدا و رها ساختن آن از چنگال خرافات و هواپرستان ستمگر است و عمود دين خدا، نماز است؛ چرا نبايد نگهبان دين و شريعت محمدي‏صلي الله عليه وآله وسلم عمود دين را در عرصه خونين كربلا و در برابر هجوم بي امان و ناجوانمردانه دشمن با خواندن نماز عشق، محكم و استوار سازد؟ «ابو ثمامه صيداوي» - كه در محبت مولايش حسين عليه السلام سر از پا نمي‏شناسد - در ظهر عاشورا، در ميان حلقه تنگ محاصره دشمن، خدمت امام عليه السلام مي‏رسد و فرا رسيدن وقت نماز ظهر را به ياد امام عليه السلام مي‏آورد و آرزو مي‏كند بعد از خواندن نماز به امامت مولايش، به ديدار معبودش بشتابد. امام حسين عليه السلام در پاسخ او مي‏فرمايد: «نماز را به ياد من آوردي، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد».8

حسين بن علي عليه السلام و تني از يارانش در برابر تيرهايي كه از سوي دشمن مي‏آمد، نماز ظهر را به جا آورد وعده‏اي از يارانش به هنگام نماز به خاك و خون افتادند و بر بال شهادت به ديدار دوست شتافتند.

صحنه عبادت، مناجات و تلاوت قرآن امام عليه السلام و خاندان و ياران بزرگوارش در شب عاشورا، زيباترين نمايش بندگي است. ابا عبدالله عليه السلام درس عشق ورزي به نماز و راز و نياز با معبود را از پدر بزرگوارش فرا گرفته است. ابن عباس در گرما گرم جنگ صفين، آن حضرت عليه السلام را ديد كه سر را به سوي آسمان بلند كرده و در انتظار چيزي است. پرسيد: يا اميرالمؤمنين؛ آيا نگران چيزي هستيد؟ فرمود: آري، منتظر رسيدن وقت نماز مي‏باشم. ابن عباس گفت: در اين وقت حساس نمي‏توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم.

امير مؤمنان عليه السلام فرمود:   «انما قاتلناهم علي الصلوة»  ؛ «ما براي نماز با آنها مي‏جنگيم».

به راستي وقتي رهبران و پيشوايان ما در صحنه خون و جهاد، اين چنين ارزش و جايگاه نماز را پاس مي‏دارند و نماز را به تمام معنا در آن شرايط سخت و طاقت فرسا، اين گونه به پا مي‏دارند، آيا سستي و سهل انگاري نسبت به نماز براي ما - كه به دور از آن صحنه‏هاي دشوار و در دامن آسايش هستيم - روا است؟ آيا منطقي و قابل قبول است كه نسبت به آن پاكان و برگزيدگان، اظهار عشق و محبت كنيم و خود را پيرو و مطيع آنان بدانيم، آن گاه نمازي را كه سرلوحه اعمال آنان است و جنگ و جهاد و فداكاري ايشان براي زنده نگه داشتن و برپا داشتن آن است، جايگاه واقعي خود را در زندگي ما نداشته باشد؟

از خود بپرسيم در نماز و دعا و تلاوت كتاب خدا، چه رمز و رازي و چه لذّتي نهفته است كه امام حسين عليه السلام با وجود اين كه حسرت يك آه را بر دل دشمن گذاشت و شعار «هيهات مناالذلة» او - كه در تابلو عشق با خطي خونين بر سينه آسمان نصب شده و به همه جهانيان درس جنبش و آزادگي و پايداري مي‏دهد - در عصر تاسوعا كه لشكر نفاق به طرف خيام امام عليه السلام روي آوردند و آماده حمله و جنگ بودند، برادر دلاورش عباس عليه السلام را به نزد آنان فرستاد و به او فرمود: اگر مي‏تواني تا فردا جنگ را به تأخير بينداز و سپس فرمود: «لعلنا نصلي لربنا و ندعوه و نستغفره، فهو يعلم اني كنت احب الصلاة له وتلاوة كتابه و كثرة الدعاء والاستغفار»؛ «شايد امشب براي پروردگارمان نماز به جا آوريم و به درگاه او دعا نموده و طلب بخشش كنيم. خدا مي‏داند كه من نماز براي او و خواندن كتابش و زيادي دعا و استغفار را دوست مي‏دارم».9

نماز و دعا و راز و نياز با خداوند، از چه عزتي سرشار است كه سالار شهيدان عليه السلام به خاطر آن، از دشمن براي به تأخير انداختن جنگ درخواست مي‏كند.

پي­نوشت­ها:

1 - ميزان الحكمه، ج 5، ص 368، ح 10243.

2 - همان، ص‏367، ح‏10235.

3 - همان، ح‏10238.

4 - همان، ح‏10234

5 - عنكبوت(29): آيه 45.

6 - همان، ص 369، ح 10245

7 - ميزان الحكمه، ج 5، ص 371 ح‏5-10254.

8 - بحارالانوار، ج‏44، ص 392.

9 - بحارالانوار، ج‏45، ص‏21.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 8:59  توسط مجتبی | 

السلام علی الحسین

ختم روضه­ها به امام حسين:

اگر چه تمام معصومان(ع) در طول زندگي شريف خود، همواره در سختي و آزار و اذيت بوده، حتي مرگ آن‌ها به طور طبيعي اتفاق نيفتاده است، اما رخداد مربوط به سيدالشهداء و خاندان پاكش با آن چه در مورد ديگر معصومان اتفاق افتاده،‌ كاملاً متفاوت است. فاجعه‌اي كه در روز عاشورا منجر به شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش و سپس اسارت اهل بيت شد، حتي نمونه‌اي كوچك از آن را نمي‌توان در برهه‌هاي قبل و بعد ديد.

در آن روز پاكاني به شهادت رسيدند كه نظير آن را در هيچ مقطع ديگري از تاريخ نمي‌توان ديد. تاريخ عاشورا از همه جهت ممتاز است و صحنة ‌كربلا در آن روز رويارويي كامل ايمان و كفر، اخلاص و نفاق، نجابت و جسارت، عدالت و ظلم، محبت و شقاوت، آزادگي و بردگي بود. در زيارت پرفيض عاشورا (كه مستند به امام صادق(ع) است) به نكات بسيار مهمي اشاره شده است،‌ از آن جمله: مصيبت سيدالشهدا بزرگ‌ترين مصيبت‌ها است. مصيبت شما آل محمد در عالم اسلام، بلكه در تمام عالم و آسمان‌ها و زمين بي اندازه بزرگ بوده.(1)

درس­هايي که در آن حادثه وجود دارد، نيز اوج مظلوميت در حادثه کربلا و عظمت و شدت مصيبتي که بر اهل بيت عصمت و طهارت به وقوع پيوست، در مصيبت­هاي امامان ديگر وجود ندارد. در قسمتي ديگر از زيارت عاشورا مي‌فرمايد: "پدر و مادرم فداي تو باد! تحمل حزن و مصيبت بر من (و تمام شيعيان) به واسطة ‌ظلم و ستمي كه بر شما رفت، سخت و دشوار است".(2) مصيبت سيدالشهداء به دليل بي سابقه بودن،‌ حتي براي اهل بيت سنگين و غير قابل تحمل بود.

در زندگاني امام حسن(ع) هنگام شهادت آمده است كه در هنگام رحلت چون حسين(ع) به بالين برادرش حاضر شد و از مصيبت وارد بر برادر (خوردن زهر و آثار آن) گريه مي‌كرد، امام حسن(ع) به برادر گفت: براي من گريه نكن؛ زيرا مصيبتي كه بر تو وارد خواهد شد، بسيار بزرگ‌تر و عظيم‌تر است. سپس جمله‌اي را مي‌گويد كه نزد روضه‌خوان‌ها براي وارد شدن به روضة امام حسين(ع) مشهور است: لا يوم كيومك يا اباعبدالله.(3)

بنابراين روضه‌خوان‌ها با پيروي از ائمه(ع) در هنگام خواندن روضة هر امام يا پيامبر، با گفتن اين جمله وارد مصيبت بزرگ، ‌يعني مصيبت سيدالشهداء مي‌شوند.

پي‌نوشت‌ها:

1. مفاتيح‌الجنان، قسمتي از زيارت عاشورا.

2. همان.

3. بحارالانوار،‌ج45، ص 218.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 8:53  توسط مجتبی | 

کل یوم عاشورا         کل عرض کربلا

راز جاودانگى عزت و افتخار حسينى

عزت و افتخار با پسوند «حسيني» بيانگر آن است كه در آموزه هاى دينى و فرهنگ ائمه(ع) با عزت و افتخار فرهنگ و رويكرد مادى تفاوت دارد،‌ گرچه در لفظ اشتراك دارند.

از منظر امام حسين(ع) عزت و افتخار و آزادي، در خدا محوري، تكليف گرايي، رهايى از قيد و بند­هاى ماديت و تسليم نشدن در برابر ستم و قيام عليه رهبر ظالم و قانون شكن ظهور مى كند. گرچه قيام موجب شهادت گردد. عزت و افتخار بدين معنا در برابر رويكرد مادى قرار مى گيرد كه در فرهنگ ماديت،‌ آزادى و افتخار در ثروت اندوزي،‌ فخر به امتيازات مادى و مغلوب نمودن طرف مقابل در جنگ، ظهور مى كند.

امام حسين(ع) با اين نگرش از آزادى و افتخار كه اصطلاحاً از آن به عنوان عزت و افتخار حسينى ياد مى­شود عليه ستم، قانون شكنى و رهبر ستمگر قيام نمود.(1) و قيام او الگويى خوب براى همگان بود، چنان كه خود بدان اشاره نمود.(2)

قيام امام حسين(ع) گرچه در زمان محدود و مكان معيّن به وجود آمد ولى شعاع آن تمام جهان را فرا گرفت و آزادى خواهان جهان امام حسين(ع) نمودِ آزادى خواهى خواندند و قيام و عزّت و افتخار حسينى جاويدانه شد. بى ترديد عوامل متعدد در جاويدانگى عزّت و افتخار حسينى تأثير گذار بوده است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:‌

1. آزادى خواهى و عزّت مندي

آزادى زيباترين واژه اى است كه همگان حتى دشمنان آزادى آن را دوست دارند. از اين رو آزادى خواهان جهان و انبيا با ستمگران مبارزه نمودند تا مظلومان آزاد باشند و عدالت بر قرار گردد. امام حسين(ع) به عنوان رهبر آزادى خواه و بر ضد آزادى ستيزان قيام نمود. و اين قيام در زمانى شكل گرفت كه خفقان و ستم جامعه اسلامى را فرا گرفته بود و يزيد و يزيديان به دين زدايى پرداخته و از هيچ ستمى عليه حق و حق گرايان دريغ نمى كردند؛ از اين رو امام مرگ در راه خدا را زينت دانسته(3) و تسليم نشدن در برابر ستم و اسير ذلت نشدن را عزت و افتخار دانست:

«موت فى عزٍّ من حياه فى ذلّ؛(4) مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است». هم چنين حضرت در برابر بيعت خواستن يزيد فرمود: «ناپاكِ ناپاك زاده مرا بين دو چيز: شمشير و ذلّت مخيّر قرار داده، اما ذلّ از ما بسيار دور است».(5)

الموت اولى من ركوب العار والعار اولى من دخول النار(6)

مرا عار يايد از اين زندگى كه سالار باشم كنم زندگي

امام حسين(ع) نه تنها آزادى خواه بود كه دشمنان خويش را نيز به آن فرا خواند:(7)

گر شما را به جهان دين و آيينى نيست لااقل مردم آزادة دنيا باشيد

آزادى خواهى و ستم ستيزى و حق گرايى امام حسين(ع) موجب شد كه غير مسلمانان از قيام او درس گرفته و او را دوست بدارند، زيرا او به همگان درس آزادى داد. مهماتماگاندى رهبر فقيد هندوستان از قيام كربلا به عنوان الگو ياد نمود.(8)

درس آزادى به دنيا داد رفتار حسين                          بذر همت در جهان افشاند افكار حسين

با قيام خويش بر اهل جهان معلوم كرد                       تابع اهل ستم گشتن بود عارحسين

2_ خدامحوري:

يكى از علل رمز جاويدانگى عزت و افتخار حسينى در خدا محورى ظهور مى كند. خدا محورى كه در اخلاص، تكليف گرايي،‌تقوا و ... ظهور مى كند در صحنة كربلا به اوج خود رسيد. امام حسين(ع) پيش از خروج از مدينه هر گونه شائبه دنياگرايي، رياست طلبى و جنگ قدرت را رد نمود وانگيزة قيام را اصلاح امت اسلامي(9) و حفظ دين و بدعت زدايى دانست.(10)

از سوى ديگر حضرت بارها از تسليم شدن در برابر خواست خدا و جلب رضايت او سخن گفت. امام در آخرين لحظات زندگى عرضه داشت: «... صبراً على فضائك، لا معبود سواك، يا غياث المستغثين، صبراً على حكمك، يا غياث من لا غياث له...؛(11) بارخدايا ! من در برابر حكم تو شكيبايم، جز تو معبودى نيست،‌ اى فريادرس دادخواهان،‌ بر حكم و تقدير تو شكيبا هستم، اى فرياد رس آن كه فرياد رسى ندارد».

 3_ سفارش و سيرة معصومان در پاسدارى از عزت و افتخار حسيني:

يكى از علل جاويدانگى عزت و افتخار حسيني،‌سفارش و سيرة عملى معصومان(ع) در پاسدارى از قيام امام حسين(ع) است. پيشوايان دين هم خود به پاسدارى از حماسة حسينى مى پرداختند و هم ديگران به پاسدارى از نهضت حسينى فرا مى خواند؛ از اين رو ائمه(ع) عزادارى مى كردند.(12)

و ديگران را به عزادارى سفارش مى نمودند.(13)

برگزارى مراسم عزادارى در تمام مناسبت ها، به ويژه ايام محرّم و صفر، موجب شد كه قيام امام جاويدانه بماند. امام سجاد(ع) چهل سال براى امام حسين(ع) گريه مى كرد.(14)

4_ پاسدارى از دين و ارزش ها:

يكى از علل جاويدانگى عزت حسيني، پاسدارى از دين و ارزش هاى آن است. امام حسين(ع) در شرايطى قيام نمود كه يزيد به دين زدايى و شعار:«

لعبت هاشم بالملك فلا خبرٌ جاء ولا وحيٌ نزل

سرداد».(15) دين ستيزى رهبران ستمگر موجب شد كه مردم از معارف دين فاصله گرفته و باورهاى دينى مردم تضعيف گردد. از اين رو امام حسين(ع) يكى از اهداف قيام خويش را حفظ دين خواند.(16) و همگان را به قيام عليه رهبران دين ستيز و قانون شكن دعوت كرد.(17)

بى ترديد قيام امام حسين(ع) نقش اساسى در حفظ دين داشت. از اين رو مى توان گفت: بى اظهار محبت پيامبر به امام حسين(ع) و حفظ دين از سوى امام حسين(ع) رابطه وجود دارد: «حسين منى و أنا من حسين».(18) همچنين پيامبر فرمود: « إنّ لقتل الحسين حرارهٌ فى قلوب المؤمنين لا بترد أبداً ».(19)

دلهاى همه خداپرستان كانون محبّت حسين است که تا روز قیامت به سردی نمی­گراید.

پی­نوشت­ها:

 1. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 360.

2. تاريخ طبري، ج 4، ص 304.

3. مقرم، مقتل الحسين، ص 357؛ اعيان الشيعه، ج1، ص 593.

4. ارشاد مفيد،‌ ص 235؛ موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 421.

5.  نفس المهموم، ص 131؛ مقتل خوارزمي،‌ج 2، ص 7.

6.  كشف الغمه، ج2، ص 32؛ مقرّم، مقتل الحسين، ص 345.

7.  مقتل خوارزمي، ج 2، ص 32؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 51.

8.  جواد محدثي،‌فرهنگ عاشورا، ص 279.

9.  تحف العقول، ص 239؛ مناقب شهر آشوب، ص 89.

10.  حياه الامام الحسين، ج2، ص 262.

11.  مقرّم مقتل الحسين، ص 283؛ ينابيع الموده، ص 18.

12.  لهوف، ص 209؛ نفس المهموم (ترجمة كمره اي) ، ص 602.

13.  بحارالأنوار، ج 44،‌ص 293، لهوف، ص 9؛ وسايل الشيعه، ج 10، ص 392.

14.  لهوف، ص 209.

15.  مقرم،‌ مقتل الحسين، ص 357؛ مقاتل الطالبيين، ص 80.

16.  تاريخ طبري، ج 4، ص 266.

17. موسوعه كلمات الامام الحسين، ص 360.

18.  احقاق الحق، ج 11، ص 265؛ بحارالأنوار،‌ج 43، ص 261.

19.  جامع الاحاديث الشيعه، ج12، ص 556.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 8:47  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وبلاگی مذهبی که در صدد پاسخ به بعضی از شبهاتی که در جامعه مطرح میباشد فعالیت میکند و برای هر مناسبت مذهبی خاص سوال درباره آن مناسبت مطرح میکند و پاسخگویی مینمایید.

پیوندهای روزانه
پاسخگویی به سوالات دینی
مذهبی
عاشقان خوب خدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1387
تیر 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
مهر 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM